بالاخره به خونه جدیدم رفتم...
لطفا کلیک کنید این پایین رو
توجه کنید که ۲تا tt داره!!
نوشته شده توسط خط خطی در ساعت 0:25 موضوع | لینک ثابت
چند روزه دارم فکر می کنم که من دارم یه سری اخلاق های بد بد پیدا می کنم.
اخلاقهایی که تاحالا نداشتم یا سعی کردم ازشون دوری کنم.
کارایی که تاحالا خیلی بد می دونستم٬ ولی تحت تاثیر دوستانم دارم انجام میدم.

مثلا دوست دارم وقتی یکی حرف میزنه خوب بهش گوش کنم.یا خیلی حواسم رو جمع کنم ببینم طرف چی داره میگه.
سعی کردم دو رویی نداشته باشم.جلو طرف مثل پشت طرف باشم.
وانمود نکنم از یکی خوشم میاد اما نیاد!
از اینکه خوش و بش الکی با کسی بکنم خوشم نمیاد.
شعار بدم که عوض شدم و مثلا کلی فرق کردم٬ اما در واقعیت برعکس باشم.
اما :
اما کم کم دارم حس می کنم وقتی همه اطرافیانم اینجوری هستن٬بزار منم مثل اونا باشم.
مثل خودشون کم اعتنا٬بی خیال٬بعضی وقتا حسود و خیلی وقت ها ریا کار باشم.
ادعا کنم طرف مقابلم ۱۰ تا عیب داره اما خودم بی عیبم!
از همه بدتر اینکه جدیدا به شدت بدم میاد در مورد کسی که نمی شناسم قضاوت کنم.
مسئله مهمی شده برام٬٬٬تا وقتی که با کسی از نزدیک آشنا نشدم و باهاش حرف نزدم در موردش قضاوت نمی کنم.
کاش اطرافیانم هم همینطور بودن.اول برخورد میکردن و بعد قضاوت می کردن.
ترمززززززز :

نمی خوام عیب های دیگران رو داشته باشم.
نمی خوام مثل اونها رفتار کنم٬گرچه به ضررم باشه.
دوست دارم همین که هستم باشم و به دیگران ابراز معرفت کنم.گرچه مورد بی توجهی قرار بگیره...
و خاکی باشم.خیلی خاکی...حتی اگه مورد بی اعتنایی قرار بگیرم
مهم اینه که خودم هستم....منه بی ریا ! منه بی کلک !
نوشته شده توسط خط خطی در ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت
بالاخره از تولدم اومدم بیرون.
با کلی گرفتاری و بد بختی که تو ماه اردیبهشت داشتم٬خداحافظی کردم و خودمو انداختم تو خرداد.
یه چیزایی تو کلم بود که می خواستم بنویسم اما حوصله و وقتش رو نداشتم.بعضی وقتا آدم از بیکاری وقت نمی کنه...!
یه چیزایی تو کلم هس که باید زود بریزم بیرون تا مخم رو متلاشی نکرده.
نگرانم٬نگران آینده
دیروز رفتم به دیدن یکی از دوستای ذلیل شده وبلاگمون!(زر اومدم٬خودم می دونم)
حالا کی گفته وبلاگ ماست؟وبلاگ بهزاد بلوره که ما تصاحبش کردیم...

وسط آفتاب سوزان تهران همدیگه رو دیدیم.بعد از ۱۰ دقیقه انتظار پیداش شد.
با اونی که تو وبلاگ دیده بودم خیلی فرق داشت.بالاخره ارتباط ما تاحالا سیمی بود اما حالا سیمایی شده بود.
من سوراخ سنبه های اونجا رو بلد نبودم.انقدر راه رفتیم تا رسیدیم به یه سفره خونه نیمه سنتی.
رفتیم توو و یه چای و قلیون علی الو و دوستش که با هم اومده بودن زدن.من هم فقط نیگا میکردم!
حالا خالی بندی بسه!منم یه چندتا کام گرفتم ببینم قلیون قلیون که میگن چیه؟!
روز خوبی بود.با هم تبادل اطلاعات کردیم.
کلی غیبت بچه های وبلاگ رو کردیم.
کلی به بهزاد فحش دادیم(بدترینش ذلیل شده بوداااا)
خلاصه خیلی خوش گذشت.همه این اتفاقات تو ۱ ساعت حدودا رخ داد.

امیدوارم بازم بتونم هم خونه ای هام رو ببینم...
علی الو روحت شاااااد ٬ قبرت گشاااااد
نوشته شده توسط خط خطی در ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نوشته های پیشین
انجمن صنفی خط خطی ها
آمار خط خطی
POWERED BY